مرتضى راوندى
418
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اين ادعا البته اغراقآميز است ، ولى مسلما بايد تابلوى ايدهآل و بعضى اشعار ديگر عشقى را يكى از نخستين آزمايشها در راه انقلاب ادبى ايران و به عبارت خود او « ديباچهء » اين انقلاب و تحول بدانيم . هرچه هست عشقى يكى از كسانى است كه سد محكم قواعد لازم الاتباع را در ادبيات منظوم ايران شكسته و از مرزهاى ممنوعه تخطى كرده است و اگر در اين اقدام متهورانه توفيق كامل نيافته ، ترديدى نيست كه راه را براى اخلاف خود باز كرده است . منظومه ايدهآل در ميان اشعار رئاليستى فارسى از حيث سبك نقلى و روايى و طرز بيان اصالت مضمون مقام بسيار مهمى دارد . چنان كه مىدانيم در ادبيات كلاسيك ايران شعر روايى معمولا يا مانند يوسف و زليخا منسوب به فردوسى بر قصه و افسانه ، و يا مثل داستانهاى نظامى بر سرگذشتهاى عاشقانهاى كه از ديرباز در ميان مرد شهرت و معروفيت داشتهاند ، و يا چون سلامان و ابسال جامى بر موضوعهاى تمثيلى و عرفانى پايهگذارى مىشد و ما در ادبيات حجيم فارسى به شعر روايى ، كه از چارچوبهء اين انواع بيرون باشد ، كمتر برمىخوريم . اما عشقى در اين منظومه از نمونههاى معهود و مقرر پا فراتر نهاده و مضمون واقعه را از سرگذشت جارى مردم زنده ، و صفات و حالات و سجاياى قهرمانانش را از اشخاص عادى و معمولى گرفته است . عشقى در انتخاب وزن و قالب شعر نيز مبتكر است . گويندگان پارسى براى داستانها قالب مثنوى را ، كه داراى اوزان سبكترى است ، به كار مىبردند ولى عشقى براى اولينبار از اين اصل عدول كرده است . در تابلوهاى ايدهآل قهرمان داستان مرد ايران ميهنپرستى است كه دو فرزند خود را در جنگهاى انقلاب مشروطه از دست داده ، زنش دقمرگ و يگانه دخترش مريم به وسيلهء جوانى اشرافزاده گمراه و بدبخت شده و با خوردن ترياك خودكشى كرده است . تابلوى اول شب اغفال مريم زيبا به دست يك جوان فكلى تهرانى ، تابلوى دوم روز مرگ مريم ، و تابلوى آخر سرگذشت پدر مريم را دربردارد . شاعر در دو تابلوى اول صحنههاى زنده و زيبايى از يك شب مهتاب بهار و يك روز سرد و غمناك فصل پاييز تصوير مىكند و در تابلوى سوم اوضاع اجتماعى كشور را در دوران زمامدارى آخرين سلطان سلسلهء قاجار ، از زبان پدر مريم شرح مىدهد و بعد ايدهآل هميشگى شاعرانه و جنونآميز خود را با لحن انقلابى پرشورى طرح مىكند :